.: علم اکوستیک (Acoustic) و الکترو اکوستیک (Electro-Acousti)
موجودات عموماً به دو عامل غذا و انرژي وابستهاند و بشر به عامل سومي به نام اطلاعات وابسته است كه ميتواند آن را در مغز ذخيره و به موقع از آن استفاده كند. استفاده از انبوه اطلاعات ذخيره شده در حافظه را هوش و فردي كه بهترين هماهنگي و تحليل رابين اين اطلاعات ذخيره شده انجام دهد هوشمند ميگوئيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/11/21ساعت 17:39  توسط سید ناصر
|
... گفتم «ماشاءالله، عجب سؤالى مىفرماييد، پس مىخواهيد كجايى باشم،البته كه ايرانى هستم، هفت جدم ايرانى بودهاند. در تمام محله سنگلج مثل گاوپيشانىسفيدى احدى پيدا نمىشود كه پير غلامتان را نشناسد!» ولى خير، خانارباب اين حرفها سرش نمىشد و معلوم بود كه كار كار يك شاهى و صد دينارنيست و به آن فراشهاى چنانى حكم كرد كه عجالتاً «خان صاحب» را نگاه دارند«تا تحقيقات لازمه به عمل آيد» و يكى از آن فراشها كه نيمزرع چوب چپق ماننددسته شمشيرى از لاى شال ريش ريشش بيرون آمده بود، دست انداخت مچ ما راگرفت و گفت «جلو بيفت» و ما هم ديگر حساب كار خود را كرده و ماستها راكيسه انداختيم. اول خواستيم هارت و هورت و باد و بروتى به خرج دهيم ولىديديم هوا پست است و صلاح در معقول بودن.
خداوند هيچ كافرى را گير قوم فراش نيندازد! ديگر پيرت مىداند كه اينپدرآمرزيدهها در يك آب خوردن چه بر سر ما آوردند. تنها چيزى كه توانستيم ازدستشان سالم بيرون بياوريم يكى كلاه فرنگيمان بود و ديگرى ايمانمان كه معلومشد به هيچ كدام احتياجى نداشتند والاّ جيب و بغل و سوراخى نماند كه آن يكطرفةالعين خالى نكرده باشند و همين كه ديدند ديگر كماهوحقه به تكاليف ديوانىخود عمل نمودهاند ما را در همان پشت گمركخانه ساحل انزلى تو يك سولدونىتاريكى انداختند كه شب اول قبر پيشش روز روشن بود و يك فوج عنكبوت بر درو ديوارش پردهدارى داشت و در را از پشت بستند و رفتند و ما را به خدا سپردند.
سوره مهر
+ نوشته شده در
87/07/29ساعت 9:18  توسط سید ناصر
|
"از در درآمدى و من از خود به در شدم"
از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!
باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
از دست شكوههاى تو، من خون جگر شدم!
مىگفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
مغبون ز گفتههاى شما، اى پدر، شدم!
من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
خواندى به گوشم آنقدر آخر كه خر شدم!
من خانهاى مصادرهاى داشتم، دريغ!
صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
چون استكان كنار سماور، دمر شدم!
وبلاگ اشعار طنز / زرویی نصرآبادی
+ نوشته شده در
87/06/16ساعت 14:39  توسط سید ناصر
|