تبليغاتX
راز جـــان

راز جـــان

موسیقی زیبای ایرانی، برای آنان که بدون عینک زشتی، و یا با عینک زیبایی به آن نگاه می کنند.

پيش‌گفتاری بر صدا و اهمیّت عضو شنیداری

.: علم اکوستیک (Acoustic) و الکترو اکوستیک (Electro-Acousti) 
موجودات عموماً به دو عامل غذا و انرژي وابسته‌اند و بشر به عامل سومي به نام اطلاعات وابسته است كه مي‌تواند آن را در مغز ذخيره و به  موقع از آن استفاده كند. استفاده از انبوه اطلاعات ذخيره شده در حافظه را هوش و فردي كه بهترين هماهنگي و تحليل رابين اين اطلاعات ذخيره شده انجام دهد هوشمند مي‌گوئيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 17:39  توسط سید ناصر  | 

يكى بود، يكى نبود [ قسمتی از یک کتاب، باید نویسنده اش را بشناسید، نه!؟ ]

... گفتم «ماشاءالله، عجب سؤالى مى‏فرماييد، پس مى‏خواهيد كجايى باشم،البته كه ايرانى هستم، هفت جدم ايرانى بوده‏اند. در تمام محله سنگلج مثل گاوپيشانى‏سفيدى احدى پيدا نمى‏شود كه پير غلامتان را نشناسد!» ولى خير، خان‏ارباب اين حرف‏ها سرش نمى‏شد و معلوم بود كه كار كار يك شاهى و صد دينارنيست و به آن فراش‏هاى چنانى حكم كرد كه عجالتاً «خان صاحب» را نگاه دارند«تا تحقيقات لازمه به عمل آيد» و يكى از آن فراش‏ها كه نيم‏زرع چوب چپق ماننددسته شمشيرى از لاى شال ريش ريشش بيرون آمده بود، دست انداخت مچ ما راگرفت و گفت «جلو بيفت» و ما هم ديگر حساب كار خود را كرده و ماست‏ها راكيسه انداختيم. اول خواستيم هارت و هورت و باد و بروتى به خرج دهيم ولى‏ديديم هوا پست است و صلاح در معقول بودن.

خداوند هيچ كافرى را گير قوم فراش نيندازد! ديگر پيرت مى‏داند كه اين‏پدرآمرزيده‏ها در يك آب خوردن چه بر سر ما آوردند. تنها چيزى كه توانستيم ازدستشان سالم بيرون بياوريم يكى كلاه فرنگيمان بود و ديگرى ايمانمان كه معلوم‏شد به هيچ كدام احتياجى نداشتند والاّ جيب و بغل و سوراخى نماند كه آن يك‏طرفةالعين خالى نكرده باشند و همين كه ديدند ديگر كماهوحقه به تكاليف ديوانى‏خود عمل نموده‏اند ما را در همان پشت گمرك‏خانه ساحل انزلى تو يك سولدونى‏تاريكى انداختند كه شب اول قبر پيشش روز روشن بود و يك فوج عنكبوت بر درو ديوارش پرده‏دارى داشت و در را از پشت بستند و رفتند و ما را به خدا سپردند.

سوره مهر

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 9:18  توسط سید ناصر  | 

.: به پاس بزرگداشت شیرین سخن مرد { سعدی شیراز }

"از در درآمدى و من از خود به در شدم"
 از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!
 باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
 از دست شكوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!
 مى‏گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
 مغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!
 من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
 خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!
 من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دريغ!
 صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
 گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
 در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
 شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
 بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
 دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
 يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
 بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
 چون استكان كنار سماور، دمر شدم!

 وبلاگ اشعار طنز / زرویی نصرآبادی

+ نوشته شده در  87/06/16ساعت 14:39  توسط سید ناصر  |