تبليغاتX
راز جـــان

راز جـــان

موسیقی زیبای ایرانی، برای آنان که بدون عینک زشتی، و یا با عینک زیبایی به آن نگاه می کنند.

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

عید بعثت ایمان و محبت و معرفت را تبریک می گویم و برایتان آروزی برکت و رحمت و نعمت و صداقت می کنم. من را هم دعا کنید.

اول از همه باید از این که به دلیل حال بد و اعصاب داغان نتوانستم متن ویرایش شده ی مطلب قبلی را روی وب بگذارم عذر خواهی کنم. عذر خواهی اصلی دیگر هم به خاطر "نتوانستن نوشتن" در همان "آقا-وبه" است.

اما این روزهایی که خواندید حرف دیروز نیست، حرف همین حالاست؛ در کشورت هواپیماهایی درم و داغان و درپیت وجود داشته باشد بعد یکی از آنها سقوط کند و مسؤولین کشورت به خاطر علاقه مندی شدید به شرق ۱ (روسیه)! صدایش را هم بیرون ندهند. این در حالی است که در ارمنستان که تنها ۸ نفر از ارامنه که تنها دو نفر هم تبعه ارمنستان بودند عزای عمومی اعلام کرد.

باز هم در همین روزها در ایالتی در چین صدها مسلمان کشته می شوند و باز هم همان ها صدایش را در نمی آورند چون به شرق ۲ (چین)! علاقه دارند.

اگر امریکا که دشمن ماست بخواهد در شورای امنیت قطعنامه ای علیه دولت ایران صادر کند، شما فکر می کنید که چین و روسیه اینقدر احمق هستند که بیایند و آن را وتو کنند ؟! اگر تا حالا این کار را کرده اند از این به بعد هم می کنند! البته فردا ممکن است مثل همین امروز ما را خر کنند و به یک رای ممتنع راضی مان کنند، بگذر ...

این روزها این رسانه ی ضد ملی (شدا و شیما) صدای امام جمعه ای که به دستور رهبر، امام جعه تهران شده است را سانسور می کند آنچنان حرفه ای که حالش را ببری؛ البته عجیب هم نیست این تحصصشان است. بدتر از آن، سانسور صدای شعار مردم و تصویر حضور میلیونی مردم  و سبزدلان است که تنها ده بیست صف اول و ده بیست صف آخر را نشان دادند. شعار های "مرگ بر چین" و "مرگ بر روسیه" این مردم فهیم را سانسور می کنند و به جایش صدای ضعیف شعار عده ی قلیلی که "مرگ بر امریکا" می گفتند را تقویت می کردند، این هم چنان هنرمندانه که حالش را ببری. البته بگویم که فردا انگ به من نببندید، من هم و ما هم "مرگ بر امریکا" می گوئیم اما نه به این ذلیلی که این دولتمردان تقلبی می گویند، بلکه به آن دلیلی که امام عزیزمان می گفت.

و ... خلاصه که این روزها هم خس و خاشاک هوای غبار آلود ایران فرا گرفته است البته اوضاع هنوز نیمه ابری و هوا هم خیلی گرم است. دوست دارم این روزها را برای رفیقم، محبوبم و عشقم "عمو خسرو" بنویسم. اما حیف که می ترسم هنر و سیاست را با هم قر و قاطی کنم آنوقت هم هوا پس تر می شود و باید از توی زندان و با "لپ تاپ قاچاقی سیاسی" بغل دستیم برایتان مطلب روی خانه ی اینترنتیم بگذارم.

بیشتر بنویسم هوا گرمتر می شود، حال و روز من هم خرابتر، اوضاع هم از این که هست بیخ-ناک-به-تر!

ارادتمندتان

یک عاشق ایران

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 11:14  توسط سید ناصر  | 

این روزها ...

سلام دیگر فایده هم ندارد. بر هر کسی که سلام می دهی به تو دروغ می گوید. دروغ بارهای بار، تکرار می شود و تو می شوی دروغ.

این روزها مردم ایران دروغ هستند. یعنی دیده نمی شوند و این صدا شنیدنی نیست. روزی است که میلیون ها نفر سر به بستر غم نهاده اند و برای ایران عزیزشان می گریند. روزهایی که هوا ابریست و دل مردم گرفته است. همان هایی هم که از سلطنت دروغ خوشحال هستندف دلشان گرفته است. ما دلمان از غم پر است و آنها دلشان از بی عدالتی و برگی که تا کنون حس کرده اند و فکر می کنند می شود با دروغ بی عدالتی و بردگی را از بین برد.

مردم ایران اما هنوز آازده اند حتی اگر آزاد نباشند.

این روزها ایران دیدن دارد. نه آنکه سر به کام بیگانگان بگذاریم و تابع حرف های آنها باشیم بلکه، ایرانی به دستور خودش به خیابان ریخته است. او میهنش را از جانش بیشتر دو.ست دارد. این افرادی که به تیر و  تیغ می آرمند مگر چه می خواهند؛ تنها بوی آزادی را  می خواهند استشمام کنند.

پیش از انتخابات بارها به دوستانم می گفتم که مردم ما طعم آزادی حقیقی را تا کنون نچشیده اند، به جز همان یکی دو سال آغاز انقلاب، که همان هم تحت یک ستم های دیگری قرار گرفت که هم دل امت و هم اماشان را خون کرد، و این نتیجه همان است. مردم ما طعم آزادی را نچشیده اند اما به جایش تا دلتان بخواهد بدبختی و فقر و توهین را چشیده اند، و حال هم که طعم خوش دروغ. رایحه ی خوش دروغ سرتاسر وجود مردم را تیره کرده بود، اما به نور سبز مردی از دیار امام، لب ها دارد گشوده می گردد و ما را به ندگی امیدوار.

"ایران" هر چه می خواهی دروغ بساز، تیتر یکت را هم مرگ موسوی بنویس، اما موسوی برای در دل من زنده است. "کیهان" هرچه می خواهی رجز بخوان، اما من پا میدان گذارده ام، و چاره ات تنها قطع دو پای من است، و با دستم جهاد خواهم کرد و چاره ات تنها قطع دو دست من است و با زبانم و اگر آن را هم قطع کنی، چنان به تو خیره نگاه خواهم کرد و به عشق ایران اشک خواهم ریخت که از خجالت چشم هایم را هم درآوری.

"فارس" و "رجا" هم تا آخر عمر بنویسید که مردی غیر ایرانی به علت درد ناخن کوچک انگشت کوچک دست چپش در بیمارستان بستری شد و بیمه آقای دکتر محمد احمدی نژاد، برای شفایش مجبور شد پاها و دست های و چشم های او را از بین ببرد، تا درد به اعضای او سرایت نکند؛ البته بعد هم مرد.، اما هنوز آب چشمانش خشک نشد، و قلب او هنوز بعد از سالها بیخودی حرکت می کند.

اگر رئیس جمهورتان، تا صبح هم بگوید من میر هستم، اما میر مکن کس دیگری ست. شاید بعد از لجن مال کردن روح سبز جاری در دل این مردم، و آن رایحه ی پر فروغ، به شنانه ی پسر پیغمبر بودنت، بتوانی پرچم سبز بر دوش بیاندازی، اما تو باز م میر من نیستی. میر من همان میری است که هر چه داشت حتی جانش را برای حسین داد. او نوکر حسین بود. اما سرور من است. او میر و سپهدار لشکر عاشقان حسین بود اما کوچک آنها، او میر حسین بود ولی جیره خوار خان وجود زهرا.

اما امروز میر من همان میرحسین است، او ارادت مند به امام می داند. من هم خود را ارادت مند به امام می دانم، اما جز میر حسین کسی را برای رهبری نمی یابم.

رهبرا جانم فدایت       

+ نوشته شده در  88/03/25ساعت 13:41  توسط سید ناصر  | 

آقای احمدی نژاد من به شما علاقه دارم!!!

احمدی نژاد در ابتدای مناظره با کروبی :

آن قضیه ی هالی ی نور که گفتید که کذب محض است ...

[در صورتی که همه ی ما فیلمِ توضیح این قضیه برای آیت الله علامه جوادی آملی(قدس الله نفسه الزکیه) را دیده ایم.]

0 دروغ دروغ است دیگر.

1 البته شاخ و دم هم ندارد.

2 دروغ گو دشمن خداست.

3 دروغ گفتن برای کسی که یک دروغ بگوید و بر آن اسرار هم بورزد نباید سخت باشد.

4 شاید احمدی نژاد مسلمان باشد، اما طبق فرموده علی (علیه السلام) مؤمن نیست.

5 آنچه که خدا می داند را چه طور می خواهید محو کنید.

6 متأسفانه من هم گول همین "قشنگ بازی" های احمدی نژاد را خوردم و دو بار به او رای دادم. شناختی از خصوصیات ذاتی او نداشتم. در نظر و روی برگه و ارائه برنامه ایشان بهترین بودند و به ظاهر هم با گفتمان امام (ره) [برای توضیح بیشتر کافیست مروری بر کتاب صحیفه نور و یا تبیان بفرمائید] مطابق بودند.

7 خدا کریم است دیگر

8 ارادتمند

 

{خوانندگان محترم راز جان : از این که کسی بترسد نظر خود را بیان کند در هر مواضعی که می خواهد باشد به شدت بدم می آید. منظورم را بیشتر توضیح می دهم، مثلاً کسی بگوید چون آقای فلانی رای کمتری دارند، من که هوادار ایشان هستم فلان کار را انجام ندهم. این یک کمی در دانشگاه های ما مد شده است و همینطور در جامعه؛ البته بی علت هم نیست ولی بماند برای بعد. مطلبی را هم که در اینجا خواندید، یکی از دم دست ترین ایرادهایی است که به یک رئیس جمهور می شود گرفت، و اگر روزی بنا باشد که اعتقادات و عملکرد های دولت نهم را نقد نمایم، حتما بسیار جدی تر و مفصل تر خواهم نوشت. در مورد کاندیدای مورد نظر خودم هم، من به میرحسین موسوی رای خواهم داد، و اگر کسی پیجویی بیشتری کرد، علل آن را بیان خواهم نمود.}

+ نوشته شده در  88/03/19ساعت 14:44  توسط سید ناصر  | 

حسرت زمستان

بهار که می شود کله ها بیشتر کار می کنند.
آقای "کله پز" هم مجبور است نخاله های بیشتری از درون شکم گوسفندان بیرون بریزد.
تازه  هوا که گرم تر هم بشود علف ها بلند تر می شوند و آن وقت است که کله پز حسرت زمستان می برد.
+ نوشته شده در  88/01/22ساعت 16:26  توسط سید ناصر  | 

ویلون نواز برجسته در مترو!

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشنگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های
دیگری را داریم از دست میدهیم؟
 
تیمچه نویدالدوله
+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 14:37  توسط سید ناصر  | 

.:نینوا:. :::::::::::::::::::::::::::::::::::::: .: آموزش نی:.

با توجه به نیاز مبرمی که در چند تن از دوستان و همچنین بعضی بچه های شهرستانی دیدم که علاقه زیادی به فراگیری ساز نی دارند، تصمیم گرفتم یک وبلاگی برای آموزش های جانبی ساز نی و نکاتی را که از اساتید فراگرفته ام، به نام "نینوا" راه اندازی کنم.

مهمترین نکته حائز اهمیت این است که کسی خدای نکرده گمان برد که این مطالب را از جهت بی نیازی به استاد نوشته ام و بلکه با خواندن این مطالب می بایستی تشنگی نسبت به فرا گیری ساز و تکنیک و صدادهی بهتر و ... بیشتر شود و نیز به این نتیجه رسیدن که هیچ چیز و هیچ کس جای .:استاد:. را در فرآیند تعلیم و تربیت نمی گیرد.

تنها یک روز است که اقدام به افتتاح نموده ام  و دوستانی که بتوانند در امر تهیه مطالب به من کمک کنند، لطف بزرگی به بنده نموده اند.

برای ورود به سایت به آدرس زیر بروید :

نـــیــــنــــوا

+ نوشته شده در  87/12/04ساعت 16:55  توسط سید ناصر  | 

جوانترها

عمری که درآنیم همانند بهاران است     پایان خوش بهار تابستان است

گرما همه جا را تر و تازه می گرداند   آیا که بهار فصل نامردان است

 

من بعد از سه سال سه تار نواختن، تازه اولین درس استادم را متوجه شده ام، آنجا که در مورد شیوه مضراب زدن می فرمودند : مضراب زدن ِ با قدرت، با انگشت کاملا رها، با تمرکز روی ناخن، کاملا باز و بسته شدن انگشت سبابه و استفاده به جا و مناسب از واخوان؛ و نز نکاتی که کم کم در مسیر آموزش به من می گفته اند. اما این تنها یک نکته از نکات طلایی بود. توجه به این نکته نیز ضروری است که استاد حمید گلستانی از جرگه اساتیدی هستند که اصراری بر کتمان و نگفتن نکات کلیدی و اساسی ندارند، هرچند هرآنچه را که مناسب و مقتضای فهم و سن و دیگر خصوصیات هنرجو باشد را بیان می دارند. اما بسیاری از اساتید هستند که اسراری و حتی علاقه‌ای به بیان نکات کلیدی و اساسی در ساز زدن و یا آواز خواندن ندارند.

از همین رو جوان‌ترهایی که به جایگاه در نواختن و خواندن رسیده اند و با خون دل به نکات پی برده اند و یا با اقبال، توانسته اند محضر استادی برسند که برای پیشرفت و تعالی هنرجوی خود، سوادش را در وضعیت مناسب در اختیار هنرجویش قرار دهد، شایسته است که به دوستان خود کمک کنند، تا علاوه بر حرکت سریعتر و دقیقتر و با کیفیت بالاتر، به تعالی هنر، "در نیافتادن به پای سخیف و ناتوان" کمک کنند.

+ نوشته شده در  87/12/03ساعت 17:58  توسط سید ناصر  | 

هوا از سردی هم گذشته است !

این روزها و شب ها هوای موسیقی خیلی سرد است. فقط هم سرماست و باران و برفی ندارد، نعمتی، رحمتی، لطفی، نوایی، صدایی، سازیف مضرابی ... .

نه از کنسرت های پژوهشی خبری است نه از کنسرت های آموزشی و عشقی. فقط یک جشنواره موسیقی فجری، که آن هم فقط خدا می فهمد دنیا دست کیست !!.!:!.:.!

از امشب جشنواره در شیراز شروع می شود. دعوت نامه هم دارم، ولی مراسم عقد یکی از دوستان است، اما از فردا شب می روم. خدا کریم است، یک هو دیدی یک خبر خوبی، یا یک اتفاق بزرگی هم رخ داد.     انــشاء الله العظیم

+ نوشته شده در  87/09/17ساعت 16:44  توسط سید ناصر  | 

هنرمندانه ترین خلقیات

 
اگر جدا دلتان می خواهد پدر و مادرتان را اذیت کنید، کمترین کاری که از شما بر می آید، رفتن به وادی هنر است! شوخی نمی کنم. با هنر نمی شود چرخ زندگی را چرخاند. هنر روشی بسیار انسانی برای تحمل پذیر تر کردن زندگی است. به خدا، سر و کله زدن با هر هنری، مهم نیست که کارتان را خوب بلد باشید یا نه، راهی است برای تعالی روحتان. توی حمام آواز بخوانید، قصه تعریف کنید، شعری برای یکی از رفقایتان بسرایید، حتی اگر شده یک شعر آبکی مزخرف. تا جایی که برایتان مقدور است این کارها را بکنید. پاداش عظیمی نصیبتان می شود. با این کار شما چیزی را خلق کرده اید.
 
 
محمدحسن جمشیدی لوح 
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 12:56  توسط سید ناصر  | 

               سوره بقره

                                        آیــــه ۱۴۰                     

               [ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ]

                                  وخدا از آنچه انجام مي  دهيد ، بى خبر نيست .

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 12:40  توسط سید ناصر  | 

 

RAZEJAN.TK

آدرس وبلاگ

 

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 13:2  توسط سید ناصر  | 

گزارشی از کنسرت ارکستر موسیی ملی ایران در شیراز

به راحتی بلیط را از مکانهای معتبری که تعبیه شده بود تهیه کردیم. 25  و 26 مرداد دو شبی بودند که روی هم رفته شش هزار نفر قرار بود در کنسرت بزرگترین ارکستری که در عمرشان خواهند دید شرکت کنند. باغ زیبای عفیف آباد شیراز که قدمتی دیرینه دارد و بسیار زیبا هم نورپردازی شده بود میزبان ایشان بود. محوطه یه شش بلوک تقسیم بندی شده بود و هر بلوک هم پانصد نفر.  روی بلیط من نوشته بود : A 479 . جایم بد نبود. به راحتی همه نوازندگان و خواننده و آقای فخرالدنی را می دیدم. شب گذشته به دلیل مشکلی که در سیستم برقی مراسم به وجود آمده بود، مردم تا ساعت 22:15 منتظر ماندند، در صورتی که مراسم قرار بود ساعت 21 شروع شود. اما شبی که نوبت ما بود ساعت 21:30 برنامه شروع شد. ایراد هم از برگزارکنندگان نبود، بلکه به این خاطر که مردم دیرتر آمدند و سرجایشان هنوز ننشسته بودند، حدود بیست دقیقه ای طول کشید تا تقریبا نظم حاکم شود.

نوازندگان به ترتیب وارد شدند، استاد فخرالدینی هم با وقار و زیبایی تمام همچون طاووسی خوش نقش و نگار و در عین سادگی وارد سن شد و حدود دو سه دقیقه ای حضار او را تشویق کردند. کیفیت صدا عالی بود، تمام محوطه صدا را بدون هیچ اشکالی با تفکیک و قدرت خوب می شنیدند، چهار مانیتور بزرگ هم تصویر را برای ردیفهای A و B به بعد، پشتیبانی می کردند.

ارکستر شروع به نواختن قطعه زیبایی کرد که همه را به وجود آورد. حرکات استاد فخرالدنی حیرت انگیز بود و حرکات او هم نوازندگان را سر شوق می آورد و شاید هم می ترساند. نزدیک به بیست نوازنده ویولن، چنج نوازنده تار، یک سنتور و یک قانون، چهار ویولن سل، چهار ویولا، دو فلوت، تنبک، جاز، سنج، بم تار و چند ساز دیگر. تا آنجایی که من می دانم از لحاظ سازبندی ترکیب خوبی بود. بعد از اجرای قطعه اول و تشویق حضار، با اشاره ی رهبر ارکستر خواننده وارد شد، سالار عقیلی، که چند سالی است که مردم کم کم دارند او را می شناسند، از اجرای " اولین سرود ملی ایران " گرفته تا " حالا چرا؟ " سریال استاد شهریار. البته من که فقط او را با این کارهایش نمی شناختم، بلکه او را خیلی عمیق تر و جدی تر موشکافی کرده بودم، و خیلی خوب او را از لحاظ شیوه آوازی و توانایی هایش می شناختم.

بروشر زیبایی که توسط شرکت فرهنگی هنری شهرآفتاب طراحی شده بود (برگزارکننده این مراسم که چند جوان خوش تیپ، با سواد، متدین و با عرضه هستند، یک شرکت رایانه ای را به شرکت بزرگی تبدیل کرده اند که از پس برگزاری چنین کنسرتی به خوبی برآمده است)، تمام جزئیات 14 قطعه ای را که اجرا می شدرا، شرح داده بود به همراه عکس زیبایی از استاد فخرالدینی و عکس زیباتری از سالار عقیلی. قطعات بسیار زیبایی همچون خوشه چین، با شباهنگ، دختر کولی، سلام شیراز، سه اپیزود از آهنگ های سریال امام علی، چرا خاموشی(به یاد استاد احمد عبادی) در این مراسم به اجرا درآمدند.

بین دو زمان 45 دقیقه ای که حدود 15 دقیق استراحت بودم، رفتم کنار محوطه ای که اعضای ارکستر آنجا بودند، آقای فخرالدینی و عقیلی را ندیدم (البته بعد آنها را هم از نزدیک دیدم)، اما دیگران،هرکس به کاری مشغول بود، یکی عکس یادگاری می گرفت و دیگری نخ سیگاری دود کرده بود و سه چهار نفری با سه چهار نفر دیگری! شوخی می کردند، بعضی ها با دوستان این طرف محوطه که همشهری یا شاگرد و غیره شان بودند، گفت گو می کردند و ... .

مراسم  از لحاظ نظم تقریبا خوب بود، فکر همه چیز را کرده بودند به جز راه های خروج و ورود (البته کاری هم نمی توانستند بکنند چون باغ فقط یک در بزرگ دارد) و بادی که خیلی کم و گه گاهی می وزید. بین دو قسمت از برنامه هم باد شدیدی وزیدن گرفت و نت همه را بر باد داد به جز نتهای استاد که آن هم در حین مراسم و بین دو قطعه بر باد رفت. ای کاش یک گیره ای، چیزی روی این پایه ها نصب می کردند که همین یک نقص را هم نداشت.

همه راضی بودند به جز عده ای که اعتقاد داشتند که : "هر کاری کنید موسیقی سنتی ایران چیز دیگری است". البته ایشان هم فکر کنم بلیط را اشتباه گرفته بودند، چون کنسرت سنتی " تنبور نوازان کوران " دو سه شب قبل تر از این برگزار شده بود و ایشان امشب تنها وقتشان را هدر داده بودند.

روی یکی از ملودی های اصلی سریال امام علی، به مناسبت حضور این گروه در شیراز دو بیت از اشعار حضرت سعدی که سالار قبلا در کاست سعدی نامه [چهارگاه] آن را اجرا کرده بود گذارده شد، قطعه ی دیگری از آهنگ سریال هم که بی کلام بود و قطعه آخر هم همان اجرای معروف "صدیق تعریف" است : " کل صبحاً و کل اشراق ... "؛ سالار خیلی شبیه به استاد خود خوانده بود(هفت سال نزد استاد صدیق تعریف، که خود از شاگردان مرحوم رضوی سروستانی است، تعلیم دیده است)، اما باز هم لحن و نوای وی برای من که چیز دیگری بود.

رنگ بیات شیراز و سلام شیراز با شعری از استاد محمد حسین شهریار یک حال اساسی به همه داد :

 " دیدمت دورنمای بر و بام ای شیراز    سرم امد به بر سینه سلام ای شیراز ".

در پایان هم اجرای ارکستر بسیار مورد توجه قرار گرفت و همه ارکستر را تشویق نمودند، و بعد از پنج دقیقه تشویق مداوم و ضرب دار، استاد فخرالدینی و سالار عقیلی که از صحنه خارج شده بودند، بازگشتند و سرود ای ایران مرحوم خالقی که استاد بنان (با همخوانی گلنوش خالقی) بسیار زیبا آن را اجرا کرده است، را زنده کردند و باز هم عالی بود و همه مردم زمزمه می کردند.

ساعت 23 مراسم به پایان رسید و با همراهانم راضی و خندان و متفکر از چیزهایی که دیده  و یاد گرفته بودیم، به سمت " fastfood حاجی دایی " حرکت کردیم.

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 12:8  توسط سید ناصر  | 

 

www.schrodinger.blogfa.com

وبلاگ تخصصی فیزیک

بلاگر وبلاگی که در آن هستید ( راز جان ) اقدام به راه اندازی آن ( شرودینگر )نموده است.

 

+ نوشته شده در  87/04/22ساعت 9:10  توسط سید ناصر  | 

دومین معرفی از بلاگر

شهر راز و گل و بلبل. شهر حافظ و سعدی و اهلی و شوریده و وصال. شهر شاهچراغ و تخت جمشید و بازار وکیل و مسجد نصیرالملک. شهر ملاصدرا و سیبویه و دکتر خدادوست. شهر امین تارخ و مهدی فقیه حمید دهقان نسب و ... ............................شیراز.

زادگاه پدر و مادرم در سپیدان فارس است، سرزمینی پر از برف و سپیدار.

من ابتدا خیلی باهوش بودم. یاد دارم تا سوم راهنمایی درسی خوانده باشم. یک بار که مادرم مجبورم کرد درس بخوانم، بعد از چند دقیقه که امده بود من چی کار می کنم، دیده بود که من سرگرم درس هستمف آمده بود نزدیک و دیده بود که اصلا کتاب را سر و ته گرفته ام. همیشه هم رتبه اول تا سوم کلاس بودم. به فارسی و انشا و عربی خیلی علاقه داشتم. همین الان هم ...

اول دبیرستان فکر کنم جز پنج نفر برتر بودم چون خیلی فعالیت غیر درسی می کردم، حسابی از دنیای درس و مشق دور بودم. در همین سال ها بود که به خوشنویسی علاقه مند شدم.

به هنرستان رشته الکترونیک رفتم  و کمک کم هم به موسیقی و هم آقای شجریان علاقه مند شدم.

در دوره فوق دیپلم الکترونیک، نواختن ساز نی را فار گرفتم بدون استاد رسمی بلکه فقط یکی از رفقای ما که به طور غیر نتی می نواخت به ما هم یاد داد. در ترم های سه و چهار نواختن نی را جدی گرفتم تا جایی که به راحتی تمام نت های ردیف آواز را با نی اجرا می کردم به جز آنهایی که نکته های خاصی داشتند و یا در حد و اندازه کوک نی من نبودند. از کتاب و نوار استاد عبدالنقی افشارنیا بسیار زیاد استفاده کردم. بسایری از ریزه کاریها و قطعات مختلف را از روی آن یاد گرفتم و از صدای نی ایشان هم حالها بردم.

به دلایلی مثل خستگی هنجره برای اجرای آواز قوی، فشار زیاد بر معده (چون استاد حرفه ای نداشتم که به چگونگی دمیدن در نی را بیاموزد و اگر چنین می شد الان باز هم نی می نواختم)، علاقه پیدا کردم به ساز دیگری هم بپردازم.

تا اینکه برادرم دانشگاه قبول شد و او هم علاقه پیدا کرد در یک تابستان سه تار یا تار بنوازد. از قضا وقتی که سه تار خریدیم، نمی دانستیم که باید ناخن انگشت اشاره دست راستت سالم باشد و این در صورتی بود که برادرم که در کوچکی انگشتش آسیب دیده بود و من به جای او به کلاس رفتم. جلسه اول را که خدمت استاد گلستانی رفته بود را چنان با شور و حال سه چهار بار برایم تعریف کرد که حزن صحبتش بشتر از شادی و شیرینی کلامش بود. الان هم به موسیقی کلاسیک علاقه ای دارد ولی در پاپ و رپ و از این حرفها  حرفی برای گفتن دارد.

 

+ نوشته شده در  87/04/05ساعت 10:51  توسط سید ناصر  | 

من آوازم. من سازم. (معرفی ابتدایی از بلاگر)

یکی دو سالی است که تحت تعلیم جناب استاد " حمید گلستانی " به فراگیری هنر موسیقی - سه تار و آواز - پرداخته ام.
ایشان آواز را نزد استاد سید نورالدین رضوی سروستانی تعلیم دیده اند . سه تار و تار را زیر نظر اساتید متفاوت به طور مستقیم و غیر مستقیم آموخته اند. از وجود استادان بزرگی مثل محمدرضا لطفی و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 11:8  توسط سید ناصر  |