سهراب موسیقی ایران هم جام زهر !
سهراب موسیقای ایران نیز جام شهادت نوشید!
به یادش بر آستان جانان، بیداد!
موسیقی زیبای ایرانی، برای آنان که بدون عینک زشتی، و یا با عینک زیبایی به آن نگاه می کنند.
سهراب موسیقای ایران نیز جام شهادت نوشید!
به یادش بر آستان جانان، بیداد!
.: دعای زیبا و نورانی ربّنا و مناجات با شعر با شحکوه از مولونا
.: صدای آسمانی استاد محمدرضا شجریان
البته از این جهت که به یک شخصیت هنری برجسته توهین شده ناراحتم اما از این جهت که می توانم راحت تر مطالبی را برایتان بنویسم خیلی خوشحالم.
درباره شجریان فقط می خواهم به نقل قول از یکی از علمای بزگ ایران کفایت کنم. آیت الله خامنه ای در سفری که به شیراز می آمدند، خطاب به جمعی که با ایشان بوده اند از جمله پسرشان که داماد آقای حداد عادل است، چند بار گفته بودند که می خواهم به زیارت فبر حضرت آقای نجابت بروم. حضرت آیت الله نجابت از عرفای بزرگ ایران از حامیان جدی امام خمینی، از بزرگترین شاگردان علامه قاضی و مرحوم انصاری و صمیمی ترین دوست شهید دستغیب بوده اند، اگر دوست دارند تا بیشتر تعریف کنم اما فکر کرد همین ها بس است. حضرت ایشان به مناسبتی که نوار حرف هایشان هم موجود است فرموده بودند:
فردا، شجریان برای بهشتیان می خواند.
البته شایسته بود که از مرحوم حضرت آیت الله بهجت می پرسیدیم که "نجابت" کسیت؟ تا حق مطلب درست ادا شود. فعلاً بگدریم از این که پس صوت داوودی در بهشت چه می شود؟ یا از کجا معلوم که اصلا شجریان به بهشت برود؟ اگر عرضه اش را دارید از خود آقای نجابت بپرسید، اما هرکس علاقه مند شد، سؤوال بپرسد، من بعضی از جواب ها را می دانم و برایش می نویسم.
حال شما نامه ی بلندبالای آن دوست جوان حزب الهی را بخوانید و همین یک جمله ی این پیرمرد را.
حرف های دیگر بماند برای بعد ...
محمد رضا شجریان : من هر وقت آواز بنان را از رادیو یا تلویزیون می شنیدم ، منقلب میشدم ، و اشک می ریختم و روزی که به قزوین سفر می کردم ، یک صفحه از صدای دلنشین او را با خود داشتم تا یک تحریر او را تقلید کنم ، از تهران تا قزوین بیش از پنجاه بار آن را گذاشتم و سرانجام به آموختن آن توفیق نیافتم !
چند سالی است که بحث از آواز ایرانی و وصله ای جدید برای آن به نام صداسازی در بیشتر مجامعی که به موسیقی سنتی ما ربط دارند مطرح است [حداقل در بین خوانندان و استادان آواز].
صداسازی به شیوه ای که استاد بزرگ آواز ایرانی محمدرضا شجزیان، آن را مطرح نموده و روش کار خود برای تعلیم هنرجویان قرار داده اند، نتایجی همچون ایرج بسطامی، شهرام ناظری، همایون شجریان، سینا سرلک، حمیدرضا نوربحش، علی جهاندار، معصومه مهر علی، علیرضا قربانی، حسام الدین سراج و ... چند تن آواز خوان خوب دیگر به جامعه موسیقی ارائه داده است. ایشان این روش را نیز به بعضی شاگردان خود آموخته اند تا آنها نیز با هنرجویان خویش همان کنند که استاد با ایشان کرده است.
یکی از شاگردان خوب استاد شجریان، حمیدرضا نوربخش است، که سالیان زیادی خدمت استاد تلمذ کرده است و استاد اجازه تعلیم آواز به شیوه صداسازی و تمرین حنجره را به ایشان داده اند. در مورد آواز خواندن نوربخش بحث های زیادی مطرح است، مثل رنگ صدا در مایه های صدایی مختلف، حجم صدا در بم و اوج، لطافت و نرمی صدا در مایه و اوازهای مخصوص، اجرای پرده های مختلف، رساندن معنای شعر، مناسب خوانی [انتخاب مناسب اشعار] و کوک بودن با ساز و ...، که تقریباً در بیشتر این گزینه ها نمره خوبی می گیرد و در بعضی بسیار عالی است. اما در مورد شیوه صداسازی و نتایجی که او بعد از گذشت این ده سال[مدت زمانی که به تعلیم آواز مشغول است] به دنیای موسیقی سنتی ایران عرضه کرده است جای سؤوال است.
در واقع مطلب را باید از اینجا شروع می شود که تقریباً تمام آوازخوانان جوان که علاقه مند به آواز استاد شجریان هستند روزی به این نتیجه می رسند که باید محضر استاد برسند و صدای خود را کشف کنند و تربیت. اما بعد از اینکه متوجه می شوند که برای استاد سخت است که به هر هنرجویی که از راه می رسد تعلیم بدهند و ... ؛ پس به این نتیجه می رسند که باید نزد یکی از شاگردان ایشان بروند که احتمالا اولین گزینه ... .
حتی کسانی که نزد شاگردان دیگر شجریان [که به نظر من آن نمونه هایی را که من در ذهن دارم دارای آواز بسیار مطلوب و فوق العاده خوبی هستند] تعلیم دیده اند هم بعد از گذر سالی یا ماهی نهایتاً به این تصمیم می رسند، اما تا کنون از کلاس ایشان، ما که خروجی ندیده ایم، شاید آدم بی اطلاعی باشیم، اما توی این سالهایی که بالاخره سری در آخوره کردیم و پوزی به علف رسانیده ایم، ندیده ایم آواز خوان خوبی که بگوید از تعلیمات "استاد حمیدرضا نوربخش"استقاده کردم یا ... !
... البته گفتنی است که بحث بر سر اعتراض نیست، بلکه امید به سازنگی مرا به نوشتن کشاند. این را هم بگویم که یکی از بهترین آثار موسیقایی که در این یک سال اخیر شنیدم، "آسمان" است که توسط "گروه شهنازی" و به سرپرستی استاد "داریوش پیرنیاکان" و به خوانندگی هنرمند ارجمند "حمیدرضا نوربخش" اجرا شده است. دستگاه چهارگاه، حقاً آوازی است که نوربخش به خوبی از اجرای آواز و تصنیف های زیبایش برآمده است.
استاد حمید متبسم .:
موسیقی سازی ایران به جز موارد ی نادر در زمینه تکنوازی، پا به پای موسیقی آوازی رشد نکرده و به همین دلیل از استقبال شنونده موسیقی برخوردار نیست، از این رو غالب آثار موسیقی ایران در بند فرم پیش درآمد، آواز، چهار مضراب، آواز، تصنیف ورنگ است، و آنچه انواع تولیدات موسیقی ایرانی را به گوش شنوندگان غیر متخصص تکراری مینماید عدم تنوع فرم دراین آثار است.
.: بریده ای از بیانات / خرداد ۱۳۸۵ / دانشگاه هنر / تهران
من ميخواهم [يا سعي دارم] بگويم: ما در برخورد با موسيقي و هنرهاي استاني در اين 28 سال خيلي ضعيف بودهايم. بايد تعريف درستي براي همه انواع موسيقي داشته باشيم و بايد اين تعاريف تدوين و در اختيار جامعه موسيقي گذارده شود. خستگي كه امروزه پيش آمده به خاطر نداشتن تعاريف علمي درست در عرصه موسيقي است. امروز ما نه از موسيقي رسمي، استاني، روستايي، بومي، آييني، سنتي، مدرن، التقاطي، روز و پاپ، خانقاهي، عرفاني، روحاني، مذهبي، رديفي، دستگاهي و ... تعريف درستي داريم و نه درصدد هستيم به تعريفي نسبتا درست برسيم. به همين خاطر نه حكومت تكليفش روشن است و نه موسيقي دانان و نه جامعه. در تداوم نبود اين تعريفها، دانشكدههاي موسيقي و هنر مانند قارچ در هر كوي و برزن و دهات و قصبهها داير شده و اكثرا هم نميدانند كه دارند چه ميكنند. امروزه بيشتر استانداردهاي دانشكدهها و مراكز علمي هنر سطحشان به هم ريخته. اكثر كشورهاي پيشرفته كه سيستم دانشگاهي متعلق به آنها است، با مداركي كه در ايران صادر مي شود مشكل دارند. اكثر ليسانسهها در خارج بايد دوباره در سال دوم بنشينند و ليسانس دوباره بگيرند. اين بهم ريختگي و نبود مسووليت و توجه به تخصصها در عرصههاي علمي و هنري كيفيتها را به شدت پايين آورده است.
احترام به استاد كه ما شرقيها مدعي آن بوديم نبايد فراموش شود اين شرق است كه سنت احترام به پير و بزرگتر، استاد و آموزگاران رسيده را تا به امروز با فرهنگ خود حمل كرده است. سره و ناسره را بر مدار علم، منطق، و فكر بايد تشخيص داد. ميدانم تعدادي مدرس كم سواد در شريانهاي آموزشي به ناچار و به ضرورت در اين 28 سال بر پيكره آموزش عالي دميده شدهاند كه بايد با احترام و حفظ حقوق مادي و انسانيشان يا در حاشيه قرار گيرند و يا با ارزشيابي مجدد به موسسات ديگري انتقال يابند، يا بازخريد و بازنشست شوند. اما با اين هرج و مرج آموزش عالي و دادن دكتراي معادل و افتخاري نميشود در جهان عظيم سرمايهوارد شد. من با اميد به رشد، آينده، استقلال و هارموني در ايران بزرگ، منطقه و جهان به كشورم برگشتهام و اميدوارم با ياري و همكاري ديگر موسيقيدانان متعهد، راه جوانان براي رسيدن به تعالي هموارتر شود. ميدان كار دشوار است، اما بايد تلاش كرد.
منبع : اعتماد ملی / 18تیر1385
|
|
فرید اسدی دهدزی
1. تاريخ موسيقي ايران، شاهد دو مكتب عمده «تهران» و «اصفهان» بوده؛ از ديرباز مكتب تهران مكتبي سازي و مكتب اصفهان مكتبي آوازي بوده است.
عوامل فراواني مانند عامل جغرافيايي، تاريخي، بومي، فرهنگي، عقيدتي، سياسي و ... در شكلگيري يك مكتب تأثيرگذار است. به عنوان نمونه به واسطه ريشه و پيشينه عقيدتي و اعتقادي حاكم بر اصفهان كه باقيمانده از عهد صفوي بوده، بديهي است كه موسيقي اين خطه ساختاري متناسب با اين شرايط را به خويش بگيرد، از ميان شاخههاي گوناگون موسيقي «آواز» را برگزيند كه براي ابلاغ مؤلفههاي عقيدتي مؤثر بنمايد و در نهايت بنا به همان زمينههاي مذهبي با ساز مواجههاي محتاطانه داشته باشد.
درحاليكه موسيقي مكتب تهران ساختار و خاستگاه سازي دارد؛ تدوين نظام رديف دستگاهي موسيقي به وسيله امكانات ساز «تار» (شاه و سلطان سازهاي موسيقي ايران)، از نخستين نشانههاي سازي بودن خاستگاه اين مكتب (مكتب تهران) است. در اين فضا طبيعي است كه كلام بيش از آنكه منطقي آوازي داشته باشد، دربردارنده منطقي سازي است. اين ساز است كه هدايتكننده آواز و آوازخوان است. «علياكبرخان شهنازي» نمونه بارز اين مكتب است، تمامي همنوازيهاي آوازي وي، مانند همراهي و همنوازي با «اقبال آذر» نشانگر هدايتگري و حاكميت «ساز» در اين مكتب است. كمااينكه گفتار نمادين شهنازي پس از فوت «قمر» مبني بر همكاري نكردن با خوانندگان، نشانگر ماهيت سازي اين مكتب است.
وب سایت شخصی حمید متبسم، از بهترین وب سایتهایی است که برای یک هنرمند از دیدگاه من به عنوان یک طراح گرافیست، طرح ریزی و اجار شده است.[حمید متبسم]
به نام یار
روزی در خدمت استاد حمید گلستانی بودم مطلب جالبی را نقل می فرمودند که شایسته آن می دانم که در خانه ام آن را بنویسم. اما قبل از آغاز مطلب، ذکر دو نکته لازم است : 1- دوره و زمانة امروز با بیست سال پیش تفاوت دارد. 2- اصلا قصد توهین به هیچ شخصی در این ماجرا وجود ندارد و اتفاقا به نظر من که آن استاد که ذکرش خواهد رفت داری شأن بسیار بالایی هست.
داستان از زبان استاد گلستانی نقل می شود :
سالهای گذشته که ماهی یک بار از شیراز به تهران برای تعلیم کمانچه نزد استاد مهدی آذر سینا می رفتم، تعدادی از کسانی که امروز کمانچه کش های معروف هستند، حضور داشتند، مثل اردشیر کامکار، فرج علیپور و ... . از آغاز کتاب شیوه کمانچه نوازی تا آواخر آن یعنی دو-سه درس آخر را کامل و مسلط نواخته بودم. یک رفیق هم در شیراز دارم که بسیار عالی نی می زند. ما که مدت ها با هم تمرین می کردم و جوان هم بودیم و سر پر شوری داشتیم، در به در دنبال قطعه ی موسیقایی می گشتیم که از عهده نواختن آن برنیاییم.
در یکی از همین ماهها که به تهران رفتم، سر کلاس استاد با ایشان در مورد ماجرایی بحثی پیش آمد و من از ایشان ایرادی گرفتم (البته نه در نوازندگی و موسیقی و ... بلکه از جهاتی شبیه به بخل در تعلیم که بسیاری از اساتید ما به آن دچار اند البته الان مقداری وضع بهتر است)، ایشان هم فرمودند : خب اگر می توانی برو و این پیش درآمد اصفهان از استاد بهاری را بزن و بیاور(از آخرین درسهای همان کتاب).
به شیراز که آمدم، در طبقه بالای منزل که یک اتاق بیشتر نداشت و یک اتاق پایین هم برای زندگی مادرم بود، نشستم و کمانچه را به دست چپ دادم و آرشه را به دست راست کشیدم و همین که آمدم میزان اول را بزنم دیدم که ضرب آن با سکوت ها و نت هایی که نوشته است نمی خواند. یک بار دیگر امتحان کردم، باز هم نشد، شاید نزدیک به دو ساعت در میزان اول و دوم بودم و بالاخره نتوانستم. در آن شب برفی، به خانه مهندس همان رفیق نی نوازم زنگ زدم و گفتم، بیا که قطعه ای پیدا کرده ام که نمی توانم بنوازم، و گفت که اگر می توانی به منزل من بیا. به منزل مهندس که رسیدم، نی را زیر دندان گذارد و با پای چپ ضرب گرفت و همین که در نی دمید، دید نمی شود، باز امتحان کرد باز هم ... . همان بلایی که سر من آمد سر مهندس هم آمد و حدود یکی دو ساعت هم هر دو گیج و حیران بودیم و هر کلکی هم بلد بودیم سوار کردیم و فایده ای نداشت.
بعد از ساعتی به ذهنم رسید که میزان بندی آن را تغییر بدهم ( : ایراد از بنده است که یادم نیست، ولی فکر کنم از شش-هشتم باید به دو-چهارم تبدیل می شد)، و دیدم که با یک بار اجرا، تمام قطعه را نواختم.
به تهران که رفتم، نوبت به اجرای من که رسیدم، شروع کردم به نواختن. به پایان که رسید، با استاد به صورت معترضه برخورد کردم و با ناراختی گفتم که شما قصد دارید با این کارتان کسب درآمد کنید و بخل در آموزش دارید و این همه جوان را از اطراف ایران جمع کنید دور خودتان و ...، بلند شدم و بیرون آمدم و برگشتم شیراز.
بعد از چند سالی که دیگر استاد را ندیدم، سال 1379 در مراسم سالگرد، استادم مرحوم سید نورالدین رضوی سروستانی، خیل وسیعی از اساتید و هنرجویان و شاگردان ایشان حضور داشتند. من هم در مراسم سه تار زدم و آواز خواندم. استاد آذر سینا هم که دیگر حسابی پیر شده بودند و به علت لرزش دستی که پیدا کرده اند دیگر ساز نمی زنند، در مراسم بودند. بعد از پایان مراسم ارتحال استاد سروستانی، جناب آذرسینا پیام فرستاده بودند که به گلستانی بگویید بیاید ببینمش. من هم از اینکه خدمت ایشان بروم راضی نبودم و نرفتم. بعد از دو سه ماهی برای کاری به تهران رفتم. کارم که به پایان رسید با خود گفتم که هر چه باشد او استاد تو است و باید خواهش او را برآورده کنی.
منزل ایشان رفتم و دست استاد را بوسیدم. ایشان هم سر و صورت من را بوسیدند و همدیگر را در آغوش گرفتیم. در آخر کار هم گفتند برو کمانچه را از اتاق بیاور، آوردم، دو سه مطلب از اسرار نهان و شگرف کمانچه را به من تعلیم دادند و گفتند برای این است که صدای سازت شنیدنی شود و بهتر ساز بزنی. آن ها را که تعلیم دادند از ایشان جدا شدم و هنوز که سالیانی می گذرد خدمت ایشان ارادت دارم. صدای سازم هم بسیار تغییر کرد.
...
بلاگر : واقعا این مطلب را از عمق وجود می گویم که صدای ساز استاد گلستانی شنیدن دارد، از همه مهم تر به خاطر دل صاف و جان بی ریایی که دارد، بعد به خاطر زحمتی که روی ساز می شکد و زندگی خود را به موسیقی پرداخته است و همچنین تعلیمات ویژه استاد آذرسینا . به نظر من، که صدای کمانچه های زیادی را شنیده ام، از صدای ساز حسین خان اسماعیل زاده تا استاد بهاری و شکارچی گرفته تا کلهر و جهان آبادی و ... ، بسیار دلنشین است و مهم تر آن که هنوز کمانچه اش صدای کمانچه می دهد، عین بهاری ساز می زند، و صدای ویولون و تکنیک های ویولن را از کمانچه نمی خواهد. هر چند با تکنیک بالایی ساز می زند اما خودش می گوید که " تکنیک و سرعت را فدای صدای سازم کرده ام، شاگردم آقای جعفری، از من در تکنیک و سرعت بهتر است ولی او کمانچه نمی زند، بلکه یک ویولن نواز است".
من هم فکر می کنم که آنها فقط ویولونشان را روی زمین می گذارند.
مرحوم سید نورالدین رضوی سروستانی، از شاگردان بزرگ مرحوم استاد نورعلی برومند است. وی دوره کامل آواز ایرانی در مکتب طاهرزاده را زیر نظر استاد توانای موسیقی ایرانی فرا گرفت و به نسل بعد از خود منتقل کرد.
صدیق تعریف، مجید روزیطلب، اسلامی، پورمختاری، حمید گلستانی، امیرحسن مدرس و بسیاری دیگر نزد او تلمذ کرده اند. بعضی از آنها که به درستی از محضر استاد استفاده کرده اند، جایگاه خود در آواز ایرانی را یافته اند و الان به برکت استاد سروستانی و تلاش خود دارای جایگاه مناسبی هستند.
استاد حمید گلستانی نیز هفت سال کلاس های درس وی را درک کرده اند و از گلستان علم و حضو ایشان گلها چیده اند.
صدای وی بسیار لطیف و دلنشین است. توانایی های فوق العاده ای در خواندن دارد. ردیف را به خوبی می دانسته و بر موسیقی محلی و مقامی نیز کاملاً مسلط بوده است.
او هنوز زنده است با اینکه در لبین ما نیست وروح بلندش از بالا نظاره گر ماست.
در زیر قطعه آوازی از ایشان را برای شما قرار می دهم. گوشه ی عشاق یا همان اوج در اصفهان است که بعد از آن هم فرود می آیند به درآمد. این گوشه عین ردیف مرحوم برومند خوانده شده است و نسبت به ردیفی که از استاد شجریان شنیده می شوید، تفاوت هایی دارد، مثل وضوح در تحریر و یا آهسته تر خواندن و پائین تر خواندن.