تبليغاتX
راز جـــان

راز جـــان

موسیقی زیبای ایرانی، برای آنان که بدون عینک زشتی، و یا با عینک زیبایی به آن نگاه می کنند.

.: موسیقایی از جنس مستان+ه

موسیقی ای که پایه های آن بر ریاضت و عشق و ایمان بنا شده است را نمی توان به این زودی ویران کرد حتی اگر خودت هم نخواهی و یا باز هم حتی اگر خودت هم بخواهی نمی توانی.

خدا رحمت کند خیام را که می دانسته چه می گوید و بعد می گفته است، اما خدا لعنت کند کسی که نمی داند چه می گوید و می گوید و بعد هم می دهند به خورد این بدبخت بیچاره های نشنیده (مردم عامی و خوشگل پسند=نه زیبایی پسند؛ هر چند بر این اعتقاد راسخم که مردم ما از باب هنر و فرهنگ بسیار انسانهای فهمیده ای هستند).

مدتی است که یکی از گروه های سنتی ایرانی به نام مستان [بر وزن دستان] با خواننده ی جوان و جسوری به نام همای، بازار موسیقی ایران را در دست دارد مخصوصاً از نوع زیرآبی یا همان زیرخاکی اش. [البته از نظر من] از لحاظ فنی و توانایی های اجرایی این گروه تقریبا نمره خوبی می گیرد، و در مجموعه آثارشان تا کنون، از جمله چند اثری که از ایشان شنیدم (چهار آلبوم و چند ترانه جداگانه) نوازنده های متوسطی در تار و سه تار و تنبک و سنتور دارد. هر چند نوازنده ساز خوش صدای رباب دارای سرعت و تکنیک (نه انچه که استادان به آن تکنیک گویند) خوبی است، اما در برابر رباب نوازان توانای این سرزمین او عددی هم به حساب نمی آید واگر می گوئید جوان است، از لحاظ جوانی هم کافی است نوازندگی او را با نوازندگی رباب توسط نیما علیزاده مقایسه کنید.

خواننده ی گروه دارای صدایی است که از پس اجرای قطعات به راحتی بر می آید و بر ردیف هم تسلط دارد، هر چند در آوازهای غیرمتریک و ردیفی ای که از وی شنیدم اثری چندان از مایه های آوازی و تحریرهای ناب ردیف نبود. اما در تصنیف خوانی مهارت خوبی دارد. به طور کلی صدادهی گروه - همانطور که اسم گروه بر وزن "دستان" است – به صدادهی  گروه دستان نزدیک است؛ اما این همه مستان کجا و آن یکی دستان کجا.

اما آنچه که من را براین داشت که وبلاگم را به نام این گروه موسیقایی مزین کنم، اشعاری است که برای تصنیفو یا در معدود موارد برای آواز، در این گروه خوانده می شود. کافی است که تعدادی از قطعات این گروه را بشنوید تا سریع به یاد زمزمه ها و ذکرهای میخانه و خانقاه بیافتید و کلمه می را بسیار بسیار زیاد بشنوید. ممکن است که اول کار هم فکر کنید شوخی است، بعد که جلوتر رفتید خواهید فهمید که نقل این حرفها نیست و تمام قطعات را همین کلمات میخانه ای و مستان+ه پر کرده است.

هر چند برای اولین بار، یکی از اشعار شاعره بزرگ ایران، پروین اعتصامی (روحش قرین رحمت باد) در موسیقی سنتی ما استفاده شده است [البته تا آنجا که من خبر دارم] اما الدی رفته اند و همان شعر محتسب مستی بدید و گریبانش ... را برداشته اند و با آواز[ی کم تحریر و زیبا،] اجرا کرده اند. من که فکر نمی کنم آنچه که منظور پروین بوده است در این اجرا القا شده باشد، بلکه باز هم همان مستان+ه ها و ... منظور نظر بوده است.

این سالهایی که می گذرد، ایام خوشی برای موسیقی سنتی ما و جامعه هنری جوان کشور عزیزمان ایران در پیش و پس است، و مهمترین آنها ظهور جوانانی که عاشق فرهنگ و هنر این مرز و بوم بوده اند و برای آن زحمت کشیده اند و از همه مهمتر به پرواری و رشد و توسعه آن همت گمارده اند، اما فکر نمی کنم از ته و بن این گروه چیزی درآید به جز یک خوشی زودگذر برای دوست دارانش.

...

بنده هر چند که می دانم این گوه و این نحوه اجرا طرفداران بسی خفن و شدیداً زیاد دارد، ولی فقط به این دلیل که دلم می سوزد این حرفها را نوشتم، شاید هم اشتباه کنم. البته پای تمام حرف ها ایستاده ام مگر انکه خلافش ثابت شود. البته و صد البته که این با بیان نظرات شما و اظهارات و سخنان دقیق و موشکافانه شما تحقق خواهد یافت.

 

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی        زحمت دل کجا بری؟  آبله پاست زندگی

دل به زبان نمیرسد،لب به فغان  نمیرسد         کس به نشان نمیر سد تیر خطاست زندگی

یکدو نفس خیال باز  رشتهء شوق کن دراز       تا ابد از ازل بتاز! ملک خداست زندگی

خواه نوای راحتیم، خواه تنین  کلفتیم             هر چه بود غنیمتیم سوت وصداست زندگی

شور جنون ما ومن جوش فسون وهم و زنّ       وقف بهار زندگیست لیک کجاست  زندگی

بیدل از این سراب وهم جام فریب خورده ای      تا به عدم نمیرسی دور نماست  زندگی

شعر برگرفته از سایت "ساراشعر"

+ نوشته شده در  87/06/27ساعت 11:26  توسط سید ناصر  | 

.: صداسازی آری، اما هنوز هم نه !

چند سالی است که بحث از آواز ایرانی و وصله ای جدید برای آن به نام صداسازی در بیشتر مجامعی که به موسیقی سنتی ما ربط دارند مطرح است [حداقل در بین خوانندان و استادان آواز].

صداسازی به شیوه ای که استاد بزرگ آواز ایرانی محمدرضا شجزیان، آن را مطرح نموده و روش کار خود برای تعلیم هنرجویان قرار داده اند، نتایجی همچون ایرج بسطامی، شهرام ناظری، همایون شجریان، سینا سرلک، حمیدرضا نوربحش، علی جهاندار، معصومه مهر علی، علیرضا قربانی، حسام الدین سراج و ... چند تن آواز خوان خوب دیگر به جامعه موسیقی ارائه داده است. ایشان این روش را نیز به بعضی شاگردان خود آموخته اند تا آنها نیز با هنرجویان خویش همان کنند که استاد با ایشان کرده است.

یکی از شاگردان خوب استاد  شجریان، حمیدرضا نوربخش است، که سالیان زیادی خدمت استاد تلمذ کرده است و استاد اجازه تعلیم آواز به شیوه صداسازی و تمرین حنجره را به ایشان داده اند. در مورد آواز خواندن نوربخش بحث های زیادی مطرح است، مثل رنگ صدا در مایه های صدایی مختلف،  حجم صدا در بم و اوج، لطافت و نرمی صدا در مایه و اوازهای مخصوص، اجرای پرده های مختلف، رساندن معنای شعر، مناسب خوانی [انتخاب مناسب اشعار] و کوک بودن با ساز  و ...، که تقریباً در بیشتر این گزینه ها نمره خوبی می گیرد و در بعضی بسیار عالی است. اما در مورد شیوه صداسازی و نتایجی که او بعد از گذشت این ده سال[مدت زمانی که به تعلیم آواز مشغول است] به دنیای موسیقی سنتی ایران عرضه کرده است جای سؤوال است.

در واقع مطلب را باید از اینجا شروع می شود که تقریباً تمام آوازخوانان جوان که علاقه مند به آواز استاد شجریان هستند روزی به این نتیجه می رسند که باید محضر استاد برسند و صدای خود را کشف کنند و تربیت. اما بعد از اینکه متوجه می شوند که برای استاد سخت است که به هر هنرجویی که از راه می رسد تعلیم بدهند و ... ؛ پس به این نتیجه می رسند که باید نزد یکی از شاگردان ایشان بروند که احتمالا اولین گزینه ... .

حتی کسانی که نزد شاگردان دیگر  شجریان [که به نظر من آن نمونه هایی را که من در ذهن دارم دارای آواز بسیار مطلوب و فوق العاده خوبی هستند] تعلیم دیده اند هم بعد از گذر سالی یا ماهی نهایتاً به این تصمیم می رسند، اما تا کنون از کلاس ایشان، ما که خروجی ندیده ایم، شاید آدم بی اطلاعی باشیم، اما توی این سالهایی که بالاخره سری در آخوره کردیم و پوزی به علف رسانیده ایم، ندیده ایم آواز خوان خوبی که بگوید از تعلیمات "استاد حمیدرضا نوربخش"استقاده کردم یا ... !

... البته گفتنی است که بحث بر سر اعتراض نیست، بلکه امید به سازنگی مرا به نوشتن کشاند. این را هم بگویم که یکی از بهترین آثار موسیقایی که در این یک سال اخیر شنیدم، "آسمان" است که توسط "گروه شهنازی" و به سرپرستی استاد "داریوش پیرنیاکان" و به خوانندگی هنرمند ارجمند "حمیدرضا نوربخش" اجرا شده است. دستگاه چهارگاه، حقاً آوازی است که نوربخش به خوبی از اجرای آواز و تصنیف های زیبایش برآمده است.

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 11:11  توسط سید ناصر  | 

.: گروه نوازی

استاد حمید متبسم .:

موسیقی سازی ایران به جز موارد ی نادر در زمینه تکنوازی، پا به پای موسیقی آوازی رشد نکرده و به همین دلیل از استقبال شنونده موسیقی برخوردار نیست، از این رو غالب آثار موسیقی ایران در بند فرم پیش درآمد، آواز، چهار مضراب، آواز، تصنیف ورنگ است، و آنچه انواع تولیدات موسیقی ایرانی را به گوش شنوندگان غیر متخصص تکراری مینماید عدم تنوع فرم دراین آثار است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/24ساعت 12:20  توسط سید ناصر  | 

موسیقی دانانی وارثِ موسیقی دانانِ وارث موسیقی سنتی ما.

موسیقی دانانی وارث موسیقی دانان وارث موسیقی سنتی ما

 

روزهایی که می گذرد، دوران خوب و بدی برای موسیقای این سرزمین زیباست. از رویدادهای تاثیرگذار در این برهه، پدر و پسرهای تاثیرگذاری هستند که بحث بر سر آنها خستگی ندارد.

...

این بماند، تا بعد در مورد این قضیه مفصل گفت و گو نماییم.

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 16:1  توسط سید ناصر  | 

بانوی کمانچه نواز ایرانی / "فرهنگ بزرگ ویکی پدیا"
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 14:25  توسط سید ناصر  | 

هنرمندانه ترین خلقیات

 
اگر جدا دلتان می خواهد پدر و مادرتان را اذیت کنید، کمترین کاری که از شما بر می آید، رفتن به وادی هنر است! شوخی نمی کنم. با هنر نمی شود چرخ زندگی را چرخاند. هنر روشی بسیار انسانی برای تحمل پذیر تر کردن زندگی است. به خدا، سر و کله زدن با هر هنری، مهم نیست که کارتان را خوب بلد باشید یا نه، راهی است برای تعالی روحتان. توی حمام آواز بخوانید، قصه تعریف کنید، شعری برای یکی از رفقایتان بسرایید، حتی اگر شده یک شعر آبکی مزخرف. تا جایی که برایتان مقدور است این کارها را بکنید. پاداش عظیمی نصیبتان می شود. با این کار شما چیزی را خلق کرده اید.
 
 
محمدحسن جمشیدی لوح 
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 12:56  توسط سید ناصر  | 

               سوره بقره

                                        آیــــه ۱۴۰                     

               [ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ]

                                  وخدا از آنچه انجام مي  دهيد ، بى خبر نيست .

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 12:40  توسط سید ناصر  | 

.: به پاس بزرگداشت شیرین سخن مرد { سعدی شیراز }

"از در درآمدى و من از خود به در شدم"
 از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!
 باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
 از دست شكوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!
 مى‏گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
 مغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!
 من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
 خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!
 من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دريغ!
 صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
 گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
 در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
 شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
 بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
 دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
 يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
 بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
 چون استكان كنار سماور، دمر شدم!

 وبلاگ اشعار طنز / زرویی نصرآبادی

+ نوشته شده در  87/06/16ساعت 14:39  توسط سید ناصر  | 

.: محمدرضا لطفی

.: بریده ای از بیانات / خرداد ۱۳۸۵ / دانشگاه هنر / تهران

من مي‌خواهم [يا سعي دارم] بگويم: ما در برخورد با موسيقي و هنرهاي استاني در اين 28 سال خيلي ضعيف بوده‌ايم. بايد تعريف درستي براي همه انواع موسيقي داشته باشيم و بايد اين تعاريف تدوين و در اختيار جامعه موسيقي گذارده ‌شود. خستگي كه امروزه پيش آمده به خاطر نداشتن تعاريف علمي درست در عرصه موسيقي است. امروز ما نه از موسيقي رسمي، استاني، روستايي، بومي، آييني، سنتي، مدرن، التقاطي، روز و پاپ، خانقاهي، عرفاني، روحاني، مذهبي، رديفي، دستگاهي و ... تعريف درستي داريم و نه درصدد هستيم به تعريفي نسبتا درست برسيم. به همين خاطر نه حكومت تكليفش روشن است و نه موسيقي دانان و نه جامعه. در تداوم نبود اين تعريف‌ها، دانشكده‌هاي موسيقي و هنر مانند قارچ در هر كوي و برزن و دهات و قصبه‌ها داير شده و اكثرا هم نمي‌دانند كه دارند چه مي‌كنند. امروزه بيشتر استانداردهاي دانشكده‌ها و مراكز علمي هنر سطح‌شان به هم ريخته. اكثر كشورهاي پيشرفته كه سيستم دانشگاهي متعلق به آنها است، با مداركي كه در ايران صادر مي شود مشكل دارند. اكثر ليسانسه‌‌ها در خارج بايد دوباره در سال دوم بنشينند و ليسانس دوباره بگيرند. اين بهم ريختگي و نبود مسووليت و توجه به تخصص‌ها در عرصه‌هاي علمي و هنري كيفيت‌ها را به شدت پايين آورده است.

احترام به استاد كه ما شرقي‌ها مدعي آن بوديم نبايد فراموش شود اين شرق است كه سنت احترام به پير و بزرگتر، استاد و آموزگاران رسيده را تا به امروز با فرهنگ خود حمل كرده است. سره و ناسره را بر مدار علم، منطق، و فكر بايد تشخيص داد. مي‌دانم تعدادي مدرس كم سواد در شريان‌هاي آموزشي به ناچار و به ضرورت در اين 28 سال بر پيكره آموزش عالي دميده شده‌اند كه بايد با احترام و حفظ حقوق مادي و انساني‌‌شان يا در حاشيه قرار گيرند و يا با ارزش‌يابي مجدد به موسسات ديگري انتقال يابند، يا بازخريد و بازنشست شوند. اما با اين هرج و مرج آموزش عالي و دادن دكتراي معادل و افتخاري نمي‌شود در جهان عظيم سرمايه‌وارد شد. من با اميد به رشد، آينده، استقلال و هارموني در ايران بزرگ، منطقه و جهان به كشورم برگشته‌ام و اميدوارم با ياري و همكاري ديگر موسيقي‌دانان متعهد، راه جوانان براي رسيدن به تعالي هموارتر شود. ميدان كار دشوار است، اما بايد تلاش كرد.

منبع : اعتماد ملی / 18تیر1385

+ نوشته شده در  87/06/13ساعت 12:24  توسط سید ناصر  | 

.:: یاد ایام ::. .:: موسیقی کاملا سنتی ایران ::.

                 کنسرت یاد ایام / شجریان ها/ پیرنیاکان/عندلیبی

  .: ابتدا روی لینک بالا کلیک کنید، سپس از صفحه ی باز شده روی آیکون سبزرنگ کلیک نمایید :.

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 14:1  توسط سید ناصر  | 

سفرنامه ای برای موسیقی قشقایی

مدتی بود که به روستا رفته بودم، و در تدارک برنامه هایی برای بازگشت از کربلای پدر و مادر بزرگ و پدر و مادر خودم و چند نفری دیگر، بودیم که توفیق دست داد در کنار پسر عمه ام، به مناطق عشایرنشین هم سری بزنیم.

سوار نیسان که بودیم و از میان جمعیت غیور قشقایی ها عبور می کردیم، محمد نواری را از داشبورد ماشین بیرون آورد و روی ضبط گذاشت. یک ارکستر بزرگ با سازهای ایرانی از قبیل تار و کمانچه و سنتور و نی و تنبک و دایره و دهل و ... شروع به نواختن کرد. گروه یه خوبی نغماغت محلی قشقایی منطقه را می نواختند، و یک خواننده با تن صدای عالی و حجم صدای بالا که از پس صدای ارکستر بر بیاید، شروع به خواندن کرد. از هر هزار کلمه کی دو تا را می فهمیدم مثل خنجر و سینه ولی مهم نبود، این موسیقی آنقدر زیبا و تاثیر گذار بود که بدون اینکه معنی شعررا هم بفهمی هم زیبا است.

بعد از اجرای چند تصنیف، نوبت به تکنوازی ساز کمانچه رسید. نزدیک به بیست دقیهق تکنوازی کمانچه نه تنها مرا خسته نکرد، بلکه مثل این است که خاطرات زندگی ام  دارد جلویم مرور می شود، تمام خستگی های من از جلوی چشمم پرید.

کمانچه را بسیار خوب می شناخت و می نواخت. نوار را از محمد گرفتم تا نزد استاد گلستانی ببرم و با استاد بار دیگر کمانچه را بشنوم.

هنوز هم صدای کمانچه اش در گوشم است که در مایه دشتی قیامتی برپا کرده بود.

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 12:59  توسط سید ناصر  |