این روزها ...
این روزها مردم ایران دروغ هستند. یعنی دیده نمی شوند و این صدا شنیدنی نیست. روزی است که میلیون ها نفر سر به بستر غم نهاده اند و برای ایران عزیزشان می گریند. روزهایی که هوا ابریست و دل مردم گرفته است. همان هایی هم که از سلطنت دروغ خوشحال هستندف دلشان گرفته است. ما دلمان از غم پر است و آنها دلشان از بی عدالتی و برگی که تا کنون حس کرده اند و فکر می کنند می شود با دروغ بی عدالتی و بردگی را از بین برد.
مردم ایران اما هنوز آازده اند حتی اگر آزاد نباشند.
این روزها ایران دیدن دارد. نه آنکه سر به کام بیگانگان بگذاریم و تابع حرف های آنها باشیم بلکه، ایرانی به دستور خودش به خیابان ریخته است. او میهنش را از جانش بیشتر دو.ست دارد. این افرادی که به تیر و تیغ می آرمند مگر چه می خواهند؛ تنها بوی آزادی را می خواهند استشمام کنند.
پیش از انتخابات بارها به دوستانم می گفتم که مردم ما طعم آزادی حقیقی را تا کنون نچشیده اند، به جز همان یکی دو سال آغاز انقلاب، که همان هم تحت یک ستم های دیگری قرار گرفت که هم دل امت و هم اماشان را خون کرد، و این نتیجه همان است. مردم ما طعم آزادی را نچشیده اند اما به جایش تا دلتان بخواهد بدبختی و فقر و توهین را چشیده اند، و حال هم که طعم خوش دروغ. رایحه ی خوش دروغ سرتاسر وجود مردم را تیره کرده بود، اما به نور سبز مردی از دیار امام، لب ها دارد گشوده می گردد و ما را به ندگی امیدوار.
"ایران" هر چه می خواهی دروغ بساز، تیتر یکت را هم مرگ موسوی بنویس، اما موسوی برای در دل من زنده است. "کیهان" هرچه می خواهی رجز بخوان، اما من پا میدان گذارده ام، و چاره ات تنها قطع دو پای من است، و با دستم جهاد خواهم کرد و چاره ات تنها قطع دو دست من است و با زبانم و اگر آن را هم قطع کنی، چنان به تو خیره نگاه خواهم کرد و به عشق ایران اشک خواهم ریخت که از خجالت چشم هایم را هم درآوری.
"فارس" و "رجا" هم تا آخر عمر بنویسید که مردی غیر ایرانی به علت درد ناخن کوچک انگشت کوچک دست چپش در بیمارستان بستری شد و بیمه آقای دکتر محمد احمدی نژاد، برای شفایش مجبور شد پاها و دست های و چشم های او را از بین ببرد، تا درد به اعضای او سرایت نکند؛ البته بعد هم مرد.، اما هنوز آب چشمانش خشک نشد، و قلب او هنوز بعد از سالها بیخودی حرکت می کند.
اگر رئیس جمهورتان، تا صبح هم بگوید من میر هستم، اما میر مکن کس دیگری ست. شاید بعد از لجن مال کردن روح سبز جاری در دل این مردم، و آن رایحه ی پر فروغ، به شنانه ی پسر پیغمبر بودنت، بتوانی پرچم سبز بر دوش بیاندازی، اما تو باز م میر من نیستی. میر من همان میری است که هر چه داشت حتی جانش را برای حسین داد. او نوکر حسین بود. اما سرور من است. او میر و سپهدار لشکر عاشقان حسین بود اما کوچک آنها، او میر حسین بود ولی جیره خوار خان وجود زهرا.
اما امروز میر من همان میرحسین است، او ارادت مند به امام می داند. من هم خود را ارادت مند به امام می دانم، اما جز میر حسین کسی را برای رهبری نمی یابم.
رهبرا جانم فدایت


